صفحات

۱۳۹۱ مهر ۱۴, جمعه

حاشیه ای بر «تولد خاتمی»


هرچند نامه به خاتمی از جنس خود خاتمی بود، یعنی به عبارت دیگر اگر نویسندگان نامه می خواستند مواهب و باقیات خاتمی را بطور کامل فهرست کنند باید به همین ادبیات نامه اشاره می کردند، ولی بنظرم می توان نامه را فارغ از دعواهای جاری و جدا از شخصِ خاتمی نقد کرد. نقدی که سویه اش بیش از خاتمی به سمت نویسندگان نامه و برخی امضاکنندگانش هست. کسانی که احتمالا در دایره نه چندان گسترده نزدیکان خاتمی بوده  وهستند و تعلق خاطر به اصلاحات خاتمی محور یا اصلاحات دوم خردادی دارند.
پرسش هایی که این نامه بار دیگر پیش میکشد بنظر برای آینده پیوند جنبش سبز و اصلاحات  جدی است.

یک- تکامل ادبیات سیاسی و اجتماعی و رفتار سیاسی و اجتماعی جامعه چگونه صورت می گیرد؟ دفعتا یا تدریجی؟ در جامعه ای به پیچیدگی، تنوع  و گستردگی جامعه دهه هفتاد ایران با قدمت یکصدوپنجاه ساله مبارزه برای قانون، آزادی و دموکراسی، سه دهه بعد از انقلاب 57، تقریبا یک دهه پس از جنگ هشت ساله، یک روشنفکر، یک کنشگر سیاسی، یک مقاله، یک کتاب، یک حادثه چقدر می تواند در تغییرات سیاسی اجتماعی تاثیر داشته باشد؟ خاتمی چقدر برنشسته بر زمانه و زمینه خود بود چقدر پدیدآورنده آن؟ دوم خرداد محصول تحول بلندمدتی بود یا خود به تنهایی مبدا تحول بود؟
محمدمختاری سال ها پیش از خاتمی از تمرین مدارا نوشت. در دوره خاتمی شهید شد.
پوینده پیش از خرداد 76 منشور حقوق بشر را ترجمه و منتشر کرد و در اوایل دوره خاتمی شهید شد.

شماره  یک فصلنامه گفتگو  در سال 1372 ویژه جامعه مدنی بود و شماره دو همزیستی فرهنگ ها (نقدی بر برخورد فرهنگهای ساموئل هانتیگتن). ایران فردا در دهه هفتاد به دموکراسی، مشارکت و شهروندی می پرداخت و در اواخر دهه هفتاد از انتشار بازماند... (1)
آیا در یک جامعه با این پیشینه می توان روشنفکر، پژوهشگر، فعال ملی و مبارز سیاسی و تولیداتشان را نادیده گرفت و هرآنچه هست را به یک رییس جمهور نسبت داد؟ و اگر در این نسبت دادن افراط کنیم حاصلش چه خواهد بود؟ بی اعتباری بخشی از جامعه که مولد و منبع فکر و اندیشه و ادبیات است. به حاشیه راندن بخشی از جامعه که اتفاقا در همه جوامع تحولات را رقم می زنند. نحیف و محدود کردن عرصه روشنفکری و نخبگان.

دو- فرض کنیم که سهم خاتمی و حلقه اطرافیانش در تحولات آخر دهه هفتاد و نیمه اول هشتاد پررنگ باشد، تاکیدبر آن در شرایط سیاسی اجتماعی کنونی چه سودی دارد؟ در همه نیمه اول دهه هفتاد گردون، کیان، ایران فردا، آدینه، کلک و گفتگو منتشر می شدند. حاصل  تولیدات این روشنفکران سکولار و روشنفکران دینی را در دوره خاتمی می توان نادیده گرفت؟ سندزدن دستاوردهای هشت ساله دوره ریاست جمهوری خاتمی به «خاتمی» آیا به انحصار درآوردن همه تلاش های آنها نیست؟ آنچه که باعث شکست اصلاحطلبی دوم خرداد بود نه دلسردی از نتیجه بخش بودن آن بود بلکه دلزدگی از سهیم نبودن در امرسیاست جاری آن دوران بود. آنچه معترض را به وفادار تبدیل می کرد در این دوره غائب بود. سکولارها، جمهوری خواهان، ملی گرایان و روشنفکران دینی، سهمی رسمی در ادبیات حاکم نداشتن و هیچگاه از سوی خاتمی و نزدیکانش بر سهمشان صحه گذاشته نمی شد. ادامه چنین ادبیات انحصارطلبانه با چاشنی دوگانه سازی های سبک «اقتدارگرایانِ منصب‌نشین» و «براندازانِ فرنگ‌نشین» آن هم بعد از تجربه جنبش سبز به کجا می رسد؟ باعقب گرد به ادبیات اصلاحطلبی دوم خردادی، چه دورنمایی برای  آشتی سکولارهای قدیم با سکولارهای جدید، دین باوران و دین ناباوران، داخل نشینان و خارج نشینان و دوگانه های برساخته دیگر در امر سیاست می توان قائل بود؟ توافق، اجماع، ائتلاف، وفاداری وتعهد باانحصارطلبی یک گروه تحقق پذیرنیست. پیش نیاز اینها اعتماداست، اعتمادی که با گفتار و ادبیات دموکراتیک -نه انحصارطللبانه- فراچنگ می آید.



(1) این مثال ها را می توان به دورتر نیز کشاند. ادبیات دموکراسی خواهی به معنای مدرن آن قدمتی طولانی در ایران دارد. غلامحسین صدیقی، نخست وزیر دولت مصدق در بخشی از سخنرانی اش در میتینگ جلالیه در سال 1340 می گوید: "دموکراسی با بهره مندی افراد از حقوق و آزادی ها قوت می گیرد و به تشخیص ما برای ایران کنونی با توجه به اوضاع کشور و جهان محکم ترین و سنجیده ترین حکومت ها حکومت ملی است. حکومتی که مردم عموما در امور سیاسی آن دخیل باشند، و حکومتی که نظم و قانون در آن موجود و جاری و در خارج و در داخل کشور مورد اعتماد و مورد احترام باشند، حکومتی که شایسته یک ملت کهنسال و با فرهنگ توان بود. در ایران کنونی بر اثر اشتباهات حکومت ها دولت و ملت از یکدیگر جدا شده اند... آشنایی با دموکراسی نیازمند آموزش و پرورش است. با آموختن اصول و فن شنا, شناگر نتوان شد، باید شنا کرد و شناگری آموخت. تاکنون دولت ها در این کار قصور کرده اند."

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر